محمد بن حسين رازي
464
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )
و هامون نبود در آن موضع الا كه گفت : اشهد ان لا إله الا للّه و ان محمد رسول اللّه » . گفت آن ملك گفت كه : يا محمد ، اين كيست ؟ رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : اين بهترين اهل من و نزديكتر خلق است به من ، گوشت او گوشت من ، و خون او خون من ، و روحش روح من ، وزير من است در حيوة و بعد از موت من ، چنان كه هارون از موسى بود الا آنكه بعد از من نبى نباشد . سميع و مطيع او باش تا بر حق باشى ؛ رسول صلى اللّه عليه و آله نام آن مرد عبد اللّه كرد . ابو جعفر الباقر عليه السلام گويد : جبرئيل به رسول پيدا شد بر بالاى وادى ، جبهاى از سندس بر وى بود در نوكى « 1 » از بهشت بياورد يعنى بالشى ، و او را بر آن نشاند . پس او را خبر داد كه او رسول بارى خداى تعالى است ، و بفرمود او را آنچه خواست كه بفرمايد ، و چون جبرئيل خواست [ گ 35 ] كه بازگردد . رسول افضل الصلوات و التسليم ، دامن جبرئيل گرفت ، گفت : نام تو چيست ؟ گفت : جبرئيل . رسول بازگشت و نزد گوسفندان رفت و به هيچ درخت و سنگ و نبات گذر نكرد الا به روى سلام كردند . حبيش بن معتمر روايت كند از امير المؤمنين عليه السلام كه گفت : رسول صلى اللّه عليه و آله مرا بخواند و به يمن فرستاد تا صلح كنم ميان قوم . گفتم : يا رسول اللّه ؛ ايشان قومى بسياراند ، و به سن از من بزرگتر ، و من جوانم ، به سال اندك . گفت : يا على ، چون به بالاى عقبه رسى آواز بلند بردار و بگو : [ اى ] درختان ، و اى سنگريزه و خاك ، محمد رسول اللّه شما را سلام مىرساند . امير المؤمنين گفت : چون بر سر عقبه رسيدم كه آن را افيق خوانند اهل يمن مرا بديدند . جمله به شتاب قصد من كردند ، نيزهها و سنانها راست كرده ، تكيه بر كمانها كرده ، و شمشيرها كشيده ، من آواز بلند برداشتم ، گفتم : اى درختان ، و اى سنگريزه و خاك ، محمد رسول اللّه سلام به شما مىرساند . هيچ درخت و
--> ( 1 ) در هامش : در نيك جمع در نوك !